متن سخنرانی مدیر عامل شرکت برای دانشجویان که بیانگر خط مش شرکت کُرمیت پارس نیز میباشد :     معمولامشغله فکری همکاران دانشجو در این موقعیت آنستکه در آینده چه می خواهند کنند. از کجا می خواهند شروع کنند و هدف آنها چیست؟همه ما دراین موقعیت سنی،همین سئوال را داشته ایم. با توجه به آنکه بحث،کنفرانس مدیریتی است، بد نیست نگاهی به این موضوع نیز بیاندازیم. شاید سوال این باشد که باید به تولیدی خاص بپردازیم، یا ساختمان ساز باشیم، مشاور شویم و یا.........

این طبیعی ترین سوالی است که می تواند مطرح باشد. اما گونه دیگر اندیشیدن به این موضوع آنستکه باور کنیم می خواهیم انفرادی کار کنیم یا شرکتی داشته باشیم، آنچه معمولاً ما آموخته ایم و فرهنگ ما باآن سازگاری دارد، کارهای انفرادی است. ما کشتی گیران خوبی هستیم ولی فوتبالیست های خوبی نیستیم. معمولاً بازی با جمع را، همکاری و مشارکت را دوست نداریم . کارهای انفرادی معمولاً دارای برد کمتر و کارهای شرکتی دارای برد وسیع تری است. اما حتی اگربه صورت شکلی نیز یک شرکت نداشته باشید، به صورت ما هوی،نیاز به هم فکری و شراکت دارید. شاید در شرائط دانشجویی بهترین موقعیتی باشد که دوستان هم فکر، مشارکت طلب، اکتیو، دور هم جمع شوند و پایه های شرکت های آینده نگر را بریزند. اگر چه بسیاری از این دست تجربه ها به ناکامی رسیده است، اما نباید به این عنوان، این موقعیت مناسب را از دست داد. بعد از تجمع و نشستن و روی هم ریختن و مبادله افکار است، که می توان برای آینده سازی، راه کار مناسبی انتخاب کرد. این قدم اول است. یافتن آنچه می خواهیم انجام دهیم. اما در پس هر هدفی که برای شرکت دنبال می کنید، دو هدف اصلی نهفته است، سود و خدمتگزاری. برای عده ای سودوخدمتگزاری است و برای عده ای نیز خدمتگزاری و سود است و البته برای عده ای نیز فقط سود مطرح است و یا خدمتگزاری(بنگاه خیریه یا (NGO. توجه کنید که این دو هدف اجزاء جدا نشدنی از یک بدنه هستند که هدف را تشکیل می دهد. معمولاً نمی توان ایندو را از هم تفکیک کرد، حتی اگر در لحظاتی در تضاد با یکدیگر قرار گیرند، دوستانی که مسائل برقی آشنا هستند، می دانند که منظور سیستم And است در مقابل سیستم OR . یعنی برای عبور جریان به سمت هدف هر دو کلید سود و خدمتگزاری باید باز باشد. بسته شدن هر یک از آنها برای یک شرکت سرمایه گذاری ، باعث قطع جریان خواهد شد.طبیعی آن است که برای داشتن سود باید مشتری داشت.یعنی اگر مشتری وجود نداشته باشد، سودی هم وجود نخواهد داشت.پس برای داشتن مشتری باید فکری کرد. جمله درستی را بکار نبردم، برای داشتن و نگه داشتن مشتری باید فکری کرد. تبلیغ و معرفی آنچه شما می خواهید انجام دهید بسیار مهم است، تبلیغ در جوامع مختلف به صورت مختلف اثر می کند. اگر چه بنظر می رسد با زیاد شدن تبلیغ، مشتری هم زیاد می شود، اما در نقطه ای از این منحنی، بسته به پارامترهای جامعه شناسی زیاد شدن تبلیغ اثر معکوس بجا می گذارد و منحنی سیر نزولی خود را آغاز می کند. بصورت کلی تبلیغ برای معرفی و یافتن مشتری است و نگه داشتن اومستلزم امر دیگری است. تبلیغ فروش امروز را ممکنست تاًمین کند، اما تضمین کننده بازار آینده شما نیست. آنچه مشتری را برای همیشه شما نگه می دارد، او را دوباره بسوی شما می آورد، او را به مبلغی برای شما تبدیل می کند،جلب رضایت اوست و آنچه رضایت او را جلب می کند به یک مجموعه مربوط می شود بنام کیفیت. کیفیت بر سه پایه استوار است. کیفیت محصول، قیمت و خدمات. توضیح می دهم: یک شرکت تولیدی قطعات ساختمانی، باید هم قطعه تولیدیش دارای کیفیت ظاهری و باطنی مناسب باشد، هم قیمت آن مناسب باشد و دفتر فروش و فنی و ارسال کالا و.... نیز خدمات مناسبی را ارائه کنند. برای دفتر فروش پاسخگویی بهمراه صبر، خنده روئی، ادب و برای دفتر فنی، ارائه اطلاعات مناسب ودقیق و ضروری است وبرای تولید یا نصب عوامل اجرائی کاردان و نظارت دقیق بر آنها. هرگز نباید به مشتری گفت که همین که هست. هر یک از بخش های این سمفونی سه گانه رضایت مشتری لنگ بزند، نتیجه کار از دست دادن یک مشتری تنها نیست. از دست دادن یک دوست در حال و آینده و یک عضو تبلیغاتی رایگان شماست. بهر صورت باور کنید که مشتری در گذشته شما نیست، مشتری در آینده شماست و همین نکته است که در بسیاری اوقات یقین می کنیم سود بعد از خدمتگزاری است. ما باور کرده ایم که مشتری را باید دوست داشت، کسی را که به ما اعتماد می کند و تامین بخشی از آرامش زندگیش را به ما واگذار می کند، سرمایه و امنیتش را بدست ما می سپارد باید دوست داشت. ما وقتی مشتری با خوشحالی تسویه حساب می کند و می رود، از خوشحالی می خندیم و وقتی او دوباره و سه باره به ما مراجعه می کند، در دلمان قند آب می شود این یعنی سود و آینده و مگر خوشحال شدن شما نیز ، بخشی از سود شما نیست. برای بدست آوردن این سود چقدر حاضرید هزینه کنید؟ من اگر بعنوان یک دوست به شما عزیزانم چهره دیگری از این بخش را نگویم، خودم را مدیونتان می دانم. این معمولاً بخشی است که من اصلاً از آن خوشم نمی آید و حتی از فکر کردن به آن پرهیز می کنم، تا چه رسد به بیان کردن و نوشتن آن. این جمله که "حق با مشتری است" جمله ای است که صد درصدکار برد ندارد. یک جمله ابهام آور است. در بعضی فروشگاههای خارج مثل Home depo که معمولاً لوازم ساختمان از A تا Z فروخته می شود، من نکته جالبی را دیده ام. شما هر چه خرید می کنید، در یک فاصله زمانی مثلاً ده روزه یا 20 روزه می توانید آنرا به هر یک از فروشگاه های زنجیرهای Home depo عودت دهید و پول خود را پس بگیرید. مسئول پس گرفتن بایک بازدید ظاهری ونه دانستن دلیل واقعی مشتری جهت عودت کالاجنس را پس می گیرد. تا اینجا همان جمله است،"حق با مشتری است." اما اگر روز بعد به همان فروشگاه مراجعه کنید، می بینید که همان جنس،نوار چسب خورده، در همان بخش مربوط به خود و در میان اجناس نوار چسب نخورده موجود است.آیا اینجا هم حق با مشتری است؟ من خودم گرفتار خرید یک کلید برق شدم ودر موقع پاره کردن جعبه متوجه شدم که به در آن نوار چسب خورده و با باز شدن متوجه اشکال آن شدم . پیچ آن هرز شده بود. متاًسفانه وقتم اجازه نمی داد که برگردم و آنرا عودت دهم. ولی دلم از دست کار آنها گرفت. آنها چه فکر کرده اند که این جنس را دوباره به معرض فروش گذاشته اند؟ آیا تصور کرده اند مشتری خوشش نیامده آنرا پس آورده؟ آیا بفکر آنها نرسیده که این جنس بعلت عیب از سوی مشتری برگشت خورده؟ بنظر می رسد آنها به مشتری حق عیب یابی را نداده اند چرا که در این صورت جنس باید از رده فروش خارج شود. فقط حق خوش نیامدن را داده اند. در اینجا حقوق چه کسی پایمال می شود. حقوق مشتری بعدی. که حداقل باید وقت و هزینه صرف کند تا این جنس را دوباره عودت دهد. پس حق همیشه با مشتری نیست و تعریف دارد. این بخشی است که باید بیشتر باز شود. اگر ضمانت کافی برای دریافت وجه خدمات ارائه شده وجود نداشته باشد، آیا می توان صرفاً برای جلب رضایت مشتری، دریافت وجه را بدون ضمانت کافی، معوق داشت؟ طبعاً خیر این گونه حق به مشتری دادن، ممکنست به نابودی شرکت منتهی شود. اما اگر شما با تمام تلاش که کرده اید، باز هم مشتری ناراضی است چه باید بکنید؟ معمولاً مشتری می داند که در این مورد حق با او نیست. اما می توان با کلام و اگر نشد با هزینه ای نه چندان زیاد، حتی یک کادو او را راضی کنید. مهم اینستکه شما مطمئن باشید که تمام تلاش خود را برای به اجرا گذاشتن این سمفونی سه گانه کرده اید. تکامل شرکت شماعملاً با یافتن مشتری آغاز می شود. شما بخشی از تکامل شرکت و آینده نگری را با حمایت از مشتری به انجام رسانیده اید. اما بخش دیگری از تکامل در دیدگاه شما نسبت به بازار و آینده است. بنا نهادن شرکتی که نسل های بعدی را هم در تکامل آن شریک و همساز کند، لازمه اش پذیرش نفس تکامل است و شرط شرکتی است که:- آمادگی پذیرش تغییرات را داشته باشدو با نوسانات روز همگام باشد. کارمندان خود را در اهداف خود شریک و سهیم بداند و بطریقی که کارمند نیز خود را در اهداف شرکت سهیم بداند. تضاد در نظرات را لازم بداند. پیش تازی در فن آوری را سرلوحه کار خود قرار دهد و فن آوری را در زندگی مردم عادی وارد کند. جسارت و خطر پذیر داشته باشد. آموزش کارکنان را با بخشی از سود و اگر امکان نداشت با سرمایه شرکت به انجام برساند. بخشی (حتی بخش بزرگی) از پیش بینی های هزینه تبلیغ را بعنوان آموزش رایگان کارکنان و مدیران و دانشجویان صنوف مرتبط با کار شرکت نماید. کارکنان را تا حد ممکن باید راضی نگه دارد، اگر چه در بسیاری از موارد این موضوع به سرویس های اجتماعی، مانند بیمه اجتماعی بر می گردد که هزینه را قبلاً از شرکت دریافت داشته ولی خرج کارکنان و کارگران شرکت نمی کند و شرکت دوباره آنرا باید بپردازد. برای ماندگاری باید توانایی مقابله با سوء مدیریت های اجتماعی را داشته باشد. ذخیره سازی سود به صورت مواد و کالای قابل معامله به منظور پرش از روی سوء مدیریت هاو بحرانهای اجتماعی و همچنین خطاهای مدیریت و کارکنان شرکت را انجام دهد. به تقویت روحیه کار جمعی در کارکنان بپردازد و آنها را از روزمره گی دور کند. تکیه بر توانایی و عملکرد و ویژه گی های فردی کارکنان به منظور شکوفائی استعداد ها را داشته باشد. توانائی شکل پذیری و انعطاف خود را حفظ نماید و از انجماد فرار کند. مثل آب شکل ظرفی که مطابق اصول و اهداف خود و مطابق با تغییرات روز و شرائط آن می سازد را بگیرد. در اینجا برای سیستم تکاملی یک چارت ارائه می شود. این بخش از این جهت پر اهمیت است که نشان می دهد تکاملی که با یک سئوال و به جوابگوئی به آن و کاربرد جواب در حل مسئله و اجرائی شدن آن و کسب تجربه می انجامد، خود به سئوالی دیگر می رسد که آغاز چرخه از آن شروع شده این چرخه پایان ناپذیر است و پایان هر چرخه به آغاز چرخه ای دیگر می رسد. یک لوپ نه چندان بسته که در هر چرخه یک محصول دارد ولی با تکرار بی نهایت است. این نشان دهنده آنست که همه چیز در حال تکامل، تغییر و تکوین است، گردن زرافه قبلاً به این درازی نبوده و بعداً نیز بدین اندازه نخواهد بود، طبیعت دورو بر ما بدین شکل نبوده و بدین شکل هم نخواهد ماند. تفکر و دانش و حتی ظاهر انسان نیز، دراین دنیای تبادل روزانه اطلاعات بدین گونه نبوده و حتماً بدین گونه نخواهد ماند. بکوشیم جایگاه خویش را به درستی در این جهان بیابیم.

برو بالا